پیر شدم پیر از تو ای جوونی !

کرسی !
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
 

امسال پاییز رونق خاصی داشت و هوا هم دستکم تو تهرون چند روز حسابی سرد شد . طوریکه لباسهای زمستونی از کمدها بیرون اومد و وسائل گرمایی همه بکار افتادند . اما این میون نمیدونم چرا فیلم یاد هندستون کرد ! یاد روزهای قدیم ، خونه مادر بزرگم افتادم که یه خونه بزرگ بود و یه کرسی ! 

میخوام بگم بیشتر جاهای خونه حسابی سرد بود و امن ترین و گرم ترین جای خونه ، زیر کرسی مادربزرگ بود که معمولا روش کلی خشکبار و تنقلات آماده پذیرایی از هر مهمانی بود. اون قدیمها معمولا زمستونهای سردتری تجربه میکردیم و بارش برف خیلی بیشتر بود . بزرگترین عزا اما وقتی بود که تو اون سن و سال کم ، دستشویی کردنم میگرفت و باید از گرمای دلچسب کرسی دل میکندم و میرفتم تو حیاط یخ زده گلاب به روتون یه کارائی میکردم ! 

با اینکه اون زمانها نه اینترنتی بود و نه ماهواره و موبایلی و تکنولوژیی ، اما به جرات صفا و گرمای خانواده ها دور همون کرسی ها طراوت و نشاط خاصی داشت . محبت ها واقعی تر و دلها بهم خیلی نزدیک تر بود . درسته بچه های اون زمان مثل بچه های الان دهها وسیله سرگرمی نداشتند ، اما بجاش بزرگترها براشون شاهنامه فردوسی میخوندن ، فال حافظ میگرفتن و خلاصه کمترین خاصیتش این بود که تو همون عالم بچگیمون ، به ایرانی بودن خودمون افتخار میکردیم . درست برعکس الان که با کلی ادم عصیانگر و عصبی طرف هستیم که کمتر علاقه ای به تاریخ و فرهنگ و ادب سرزمینشون دارند .

اون روزها قهرمانهای ما ، رستم و سهراب و آرش و تهمینه و سیاوش بودند و این روزها اما بت من و اسپایدر من و لاک پشتهای نینجا ! و چمدونم ازین دست شخصیت های خیالی و خارجکی شدن قهرمانهای نسل فعلی .

و کرسی این وسیله ساده و بی آلایش نقش بسیار مهمی در دور هم جمع کردن خانواده داشت . اینطور نبود که هرکس یه گوشی بگیره دستش و بره تو اتاقش خودش رو محبوس کنه یا بشینه پای کامپیوترش و فقط وقت گرسنگیش یادش بیفته که داره تو یه خانواده زندگی میکنه ! 

این روزها همش میگم کاش میشد یاد بگیریم که در کنار تکنولوژِی و مدرنیته ، باید سنت هامون رو زنده نگه داریم و ارزش های اصیل و فرهنگ خودمون رو به این راحتی ها از دست ندیم ...

شب یلدا در راه و بلکه نزدیکه ، خوشحالم که هنوز به مناسبت همچین شبهایی خیلی از خانواده ها مثل قدیما دور هم جمع میشن و حافظ میخونن . و یاد اونهایی که دیگه بینمون نیستن رو سبز نگه میدارند .


 
 
کشتی شکستگانیم ا!
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
 

در ادامه مطلب قبلی و برای ازدیاد میزان پیاز داغ و سیاه نمایی !! بد نیست نگاهی به عکس زیر بندازیم . یه جورایی نیاز به شرح وتفسیر نداره و فقط میشه گفت هممون به شدت مشغولیم !! ایران ما این روزها چقدر شبیه این کشتی تیکه پاره شده است . همون ایرانی که طفلک کوروش  وقتی میخواست شورشی رو در یک سوی مملکت سرکوب کنه یک ماه باید طی مسیر میکرد تا به اون ناحیه میرسید !! همون ایرانی که زمانی گذرنامه اش تو همه دنیا جلب احترام میکرد . و همون ایرانی که زمانی نماد و سمبل پیشرفت و ترقی در آسیا بود . خیلی ها یادشونه که شهردار سئول سال 54 به تهران میاد و با دیدن خیابونها و عظمت تهران ، آرزو میکنه که روزی سئول  هم به زیبایی و عظمت تهران برسه ! دقیقا در همون سفر مقرر میشه که  در هر دو شهر یک خیابان به اسم شهر دیگه نامگذاری بشه و .... حالا بیخیال این وسط سهم من و تو چیه ؟ تا کی قراره همش بنالیم و از همدیگه شکوه کنیم ؟ اون اره لعنتی رو بده من سهمم رو میخوام بجنب دیر شد الان قسمت خوبش رو میبرن ها !!

 




 
 
بی دینان ژاپنی !!
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠
 

حتما کم و بیش درجریان اتفاقات مردم سرزمین آفتاب تابان و سونامی و سیل و دهها مشکل ریز و درشت ناشی از اون قرار گرفتید ، اخباری که گاهی شدیدا آدم رو به تفکر وادار میکنه که ما کجاییم و اونها کجا ؟ قطعا انتشار این اخبار حتی اگه توشون غلوی هم صورت گرفته باشه ، دستکم این فایده رو داره که تو خلوت خودمون به بعضی چیزهای بی اهمیت !! مثل اخلاق و وجدان و انسانیت کمی فکر کنیم . حیفم اومد آخرین ایمیلی که درین زمینه بدستم رسیده رو براتون نگذارم . به خوندنش میارزه

 

 
بعد از آن که خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودن  سر جایشان برگرداندن و به آرامی از فروشگاهها خارج شدن ،
 چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیل زده که توی ورزشگاههای شهر بنا شده بود توجه همه رو جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده می کنن و معذرت می خوان بخاطر اینکه ببخشید سونامی شد و ما نتونستیم بهتر از این بهتون سرویس بدیم.
چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودن و به صورت کلاسهای مجزا با حداکثر 15 دانش آموز در آورده بودن . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی 32 اینچی داشت. وزیر آموش و پرورششون هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزا رو تازه رو زیر حداقل می دونه! محاسبه کنین حداکثر رو.
چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی برای اینکه از قافله عقب نمونن یه سپاه مهندسین پیر تشکیل دادن و داوطلب شدن که برن فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنن تا جوونترها در معرض تشعشعات نیروگاه قرار نگیرن. چرا؟ چون نسبت به جوونها کمتر از عمرشون باقی مونده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشون باقی خواهد موند و خودشون هم زمان کمتری رنج و دردش رو تحمل خواهند کرد. همینقدر منطقی و بشر دوستانه
حالا هم که این خبر پایین در اومده که بفرمایید و بخونید. خدایی اگر ژاپنی ها آدم باشند اونوقت ما چی هستیم پس؟
    
امانتداری ژاپنی
   
بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی
به گزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماه‌های گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از 45 میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.
 
همچنین 5700 گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.
 
سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل می دهند و تا کنون 96 درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.
 
زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم 16 هزار کشته و هزاران نفر بی خانمان بر جا گذاشت.
 
معبودا !
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند
 
 
 
 
T
__._,_.___



 
 
سرزنش
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠
 

حتما شما هم برخورد کردید با این موضوع ! خیلی از ماها دانسته و ندانسته ، در مواجهه با هر مشکلی به فوریت هرچه تمام شروع میکنیم به سرزنش کردن همدیگه !

اصلا انگار این یه قانون نانوشته است که همگی با دقت هرچه تمام بهش عمل میکنیم و گاهی چه بسا ازش لذت میبریم که موفق شدیم دوست همکار همسایه یا عضوی از خانواده امون رو به شدیدترین شکل ممکن سرزنش کنیم ...

تو این بین اونها که کمی منصف تر هستند سرزنشهاشون از سر دلسوزی هست و اونها که انگار یک فرصت طلایی به چنگ آوردن بیرحمانه ترین انتقادها رو در لفافه و زرق و برق نکوهش نثار شخص خاطی میکنن !

این مساله بقدری برای ما هضم شده و پیش پا افتاده شده که کمتر کسی حاضره ازین روش دست برداره . درست در زمانی که هرکدوم از ما دچار گرفتاری یا مشکلی شدیم و نیازمند کمی محبت و دلداری هستیم به ناگاه با سیلی از سرزنش و ملامت مواجه میشیم که واقعا برخی ازونها از سر دشمنی و کدورت هست .

امیدوارم هرکدوم از ما در خلوت خودمون هم که شده گاهی به این فکر کنیم که اگر دوستی مارو محرم خودش حساب کرده و از مشکلاتش به ما گفته ، با سرزنشهامون داغون ترش نکنیم اگه که نمیخوایم مرهمی بر دلش بگذاریم !


 
 
پدر
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠
 

هفته ای که گذشت ، بهترین همراهم رو از دست دادم . کسی که همیشه و بدون هیچ چشمداشتی کنارم بود ، به واقع رفتن پدر ، نتیجه اش شکستن کمرم بود . منی که قراره ستون و تکیه گاهی برای مادر و خواهرانم باشم ، خودم همیشه به پدرم تکیه میکردم و چقدر خیالم آسوده بود که مثل کوه پشتم هست . دل شکسته

وقتی بدن بیروح پدر رو میشستن و غسل میدادن و کفن میکردن ، تازه باورم شد که برای همیشه بزرگترین حامی و یاورم رو از دست برای هر خانواده ای پدر حکم ستون و عمود خیمه رو داره ، و زمانی که پدری از دست میره ، دیگه هیچ کسی و هیچ نیرویی قادر نیست اون خیمه رو سراپانگه بداره . خصوصا اگه پدر از اون دست مردانی باشه که همیشه تو زندگیش ، مردم دار بوده ، همیشه دیگران و منافعشون رو به خودش و خانواده اش ترجیح داده ، و از آسایش خودش زده تا دیگران در آرامش بوده باشند .

پدرم بعد از تحمل دو سال رنج و درد و بیماری از بین ما رفت ، و برامون حسرتی ابدی بجای گذاشت . اون راحت شد و آسوده و ما موندیم و غمی جانکاه . 

میدونم همه پدر ها عزیزن و مهربون ، همه پدرها دوست داشتنی ان ، و هر فرزندی عاشقانه پدرش رو دوست داره ، اما نمیدونم چرا حتی برای یک لحظه این حسرت که چرا فرزند بهتری نبودم منو رها نمیکنه . خیلی تلاش میکردم که پسر بدی نباشم ، خیلی سعی میکردم که هرگز از جانب من مشکلی به مشکلات پدرم اضافه نشه ، اما بازهم .... واین حسرت تا روزی که زنده ام همراه من خواهد بود . 

اینها رو می نویسم که شما دوستای خوبم ، خیلی خیلی  بیشتر از قبل هوای پدرهاتون رو داشته باشید . درست وقتی آدم منتظرش نیست اتفاق میافته ، درست وقتی آدم فکرش رو هم نمیکنه ، خبر میرسه که ....

این روزها با همه بدیهاش ، یه حسن هم داره ، میون این بار مصیبت ، یه کوچولو میشه آدمهای دور و بر رو بهتر شناخت ، یکم میشه بهتر به طینت و باطن آدمهای اطرف پی برد . خیلی ها از دور و نزدیک میان برای تسلا دادن به بازماندگان و خیلی های دیگه هم میان فقط برای اینکه اومده باشن و بلکه گاهی نمکی به زخمت بپاشن و برن !  

از مادر حرفی نزدم چون جایگاه و حرمت مادر برای همه روشنه و نیازی به گفتن نیست . از خدا میخوام سایه همه بزرگترها رو بر سرمون حفظ کنه و برای پدرم و همه رفتگانمون رحمت و آرامش مسئلت میکنم .


 
 
من
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠
 

 

 

 یه کلمه ای هست تو ادبیات همه زبانها ، همون ضمیر اول شخص مفرد رو عرض میکنم : « من » نمیدونید چه میکنه این کلمه اعجاب انگیز ! احتمالا با من هم عقیده هستید که در هیچ زبانی و بین هیچ قومی ، باندازه پارسی و هموطنای عزیزمون ، این کلمه کاربرد نداره یعنی اونقدر که ما در طول عمرمون از من با مفاهیم بسیار ویژه و کاربردیش استفاده میکنیم بعید میدونم یک اروپایی یا آفریقایی هم سروکارش به این کلمه جادویی بیفته . بگذارید با هم چند معنی بسیار مفید از من رو مرور کنیم . من یعنی :

از همه قوانین و محدودیت ها ، معاف -  هرچه قانون و اینهاست برای دیگرانه نه من !

از تمام ایرادات و اشکالات فنی و غیر فنی مبرا هرچی مشکل هست مربوط به اونهاست نه من !

عصاره تمام خوبی ها و فضائل اگه شونصد تا خوبی تو کل بشریت باشه عین شونصدتاش در وجود من متبلوره !

دریای علوم مختلفه و سرشار از دانش و کمالات کلا علامه که میگن منظورشون با من هست و لاغیر !

خوب تا اینجا همین چند تا کافیه ، اما اولین عارضه ای که این مفاهیم مارو بهش دچار کرده ، اینه که حاضر نیستیم خودمون رو جزویی از یک جمع بدونیم ، تو محل کار سعی میکنیم به تنهایی کار کنیم و قلق کارمون رو یاد هیچکس نمیدیم . تو خانواده ، فقط به فکر منافع و ترقی و پیشرفت خودمون هستیم و این رشته به جایی میرسه که کارشناسان مربوطه با کمال افتخار اعلام میکنند که در ایران رشته های ورزشی انفرادی شانس بیشتری برای موفقیت دارند تا رشته های گروهی و تیمی !!!

قدیمی ها چه بامزه میگفتن که طرف نیم من هم نیست چه برسه به من ! کاش روزی برسه که همگی یاد بگیرم دورانی که بشر به تنهایی کار میکرد سپری شده و امروزه ، کارهای جمعی بیشتر و بهتر جواب میده ، کاش تو مدارس به بچه هامون یاد بدن که منافع جمعی بر منافع فردی اولویت داره . کاش فرهنگمون به جایی برسه که بدونیم زمین برای همگی ما جا داره ....


 
 
فاجعه کور کردن اهالی کرمان بدست اغا محمد قاجار
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠
 

 

همین که لطفعلی خان زند از کرمان خارج شد و شرح اون ماجرا یکی از شاهکاری جنگی و حماسی دنیا هست ( که یک سوار با چند همراه چطور یک تنه به چند هزار سرباز آغا محمد خان قاجاز میزنه و سالم از بینشون عبور میکنه ) جنگ در کرمان بعد از مدتها محاصره و قحطی و مرگ هر روزه تعدادی از اهالی بیگناه این شهر تموم میشه . اما فورا کشتار وچپاول از سوی سربازان و بدستور شخص اغا محمد قاجار شروع شد کما اینکه پیش از فتح کرمان این وعده رو به افسران و سربازانش داده بود. هر سرباز هرکس رو که دوست داشت میکشت و از هر زن و دختری خوشش میامد بهش تجاوز میکرد و هرچه از اسباب و وسائل خانه ها که به درد میخورد غارت میکرد .هولناک تر از کشتن سکنه خانه ها ، منظره شکنجه دادن اونها بود .سربازان صاحبان خانه های بزرگ و زیبا رو بسختی شکنجه میکردند تا محل دفن سکه ها و لوازم با ارزش خود رو نشون بدن .مدت قتل و غارت مردم کرمان به روایتی یک روز و به روایت دیگر دو تا سه روز بوده و بعد ازون خواجه تاجدار دستور توقف کشتار و غارت شهر رو صادر میکنه . البته نه اینکه دلش به ترحم اومده باشه که اصولا چیزی به اسم ترحم در وجود این آدم وجود نداشته ، بلکه برخی از مورخین قاجاریه نوشتند که وقتی خبر دستگیری لطفعلیخان رو میشنوه این دستور رو میده .
قبل از فتح شهر ، اغا محمد قاجار ، چند مسجد و خانه رو در کرمان بعنوان بست یا همون مناطق امن اعلام میکنه ، و قرار بوده مردمی که به اون جاها پناهنده میشن از تعرض در امان بمونن ، اما جالبه که بعدا همون مردم هم مشمول حکم تخلیه چشم شدن . البته طبق دستور فقط مردها رو کور میکردن ، اونهم نه از سر ترحم به زنان ، بلکه برای سالم موندن زنان که وسیله تفریح لشکریان شده بودن .

تحلیل فاجعه کور کردن مردم کرمان دشواره و از خود خواجه تاجدار چیزی باقی نمونده که نشون بده او برای چی دستور تخلیه چشم هزاران پسر و مرد بیگناه کرمانی رو صادر کرد . این فرمان زمانی صادر شد که به ظاهر خشم اغا محمد خان فرو نشسته بوده ، اما وی جلادان رو احضار و دستور تخلیه چشم مردان رو بهشون ابلاغ میکنه .

حتما میدونید در قدیم وقتی شخصی محکوم به نابینایی میشد ، به چشمانش میل میکشیدند . به این شکل که یک میله نازک آهنی رو در آتش میگذاشتند و زمانی که از حرارت سرخ میشد ، جلاد میله رو به حدقه چشم محکوم نزدیک میکرد  و آهسته باندازه یک لحظه قسمتی از میله رو روی چشم محکوم قرار میداد تا این که بینایی رو از دست بده . بعد ازینکه اثر زخم از بین میرفت ، چشم فرد محکوم ، مثل چشم بقیه مردم بود با این تفاوت که دیگه بینایی نداشت . ولی در کرمان ، بدستور شخص اغا محمد خان ، جلادان  تخم چشم مردان رو از کاسه خارج میکردند و دو کاسه خالی در زیر ابروی مردم تیره روز باقی میموند .

شاید تصور کنید اینکار بوسیله خنجر و چاقو انجام میشده ، اما جلادان اول دست و پای محکومان رو با طناب می بستن که قادر به حرکت نباشه ، و بعد با انگشتان خود  زیر پلک تحتانی محکوم رو طوری بشدت فشار میدادن که تخم چشم از کاسه بیرون میامد اونوقت از کارد خودشون برای قطع کردن الیاف و رشته هایی که چشم رو به کاسه وصل میکرد استفاده میکردند .

وقتی چشمها از کاسه بیرون میامد ، تیره بختانی که کور شده بودند از فرط درد فریاد میزدند و اگر دست و پاهاشون آزاد بود غلط میزدن و باهم تصادم میکردن . بعضی هم بلند میشدن و چون جایی رو نمیدیدن روی بقیه میافتدن .اما مصیب کوری و درد شدید جراحات اونقدر زیاد بود که کسی ازین تصادمها شکایت نمیکرد که چرا یک کور روی اونها افتاده .البته این جلادی و ستمگری وحشیانه مقابل چشم زن و کودکانشون انجام میشد و بعد ازینکه جلادان چشمی رو خارج میکردن به زن و فرزندش اجازه نمیدادن که بیاد دست شوهر و پدرشون رو باز کنه و ببرنش ، بلکه میگفتن باید صبر کنید تا کار ما تموم بشه و همه اهل محل رو کور کنیم بعددست و پای محکومین رو باز میکردن . البته بازهم نه از سر ترحم ، چون در محل های دیگر شهر نیاز به طناب برای ادامه کار داشتن !  شماره محکومین زیاد بود و تعداد جلادان کم و مجبور بودن از محلی به محله دیگه برن . تازه اونوقت بود که زنان و طفلان که شاهد اون مناظر دهشتناک بودن اجازه داشتن که برن دست مردشون رو بگیرن . کمتر اتفاق میافتاد که زن و کودکی بعد از نزدیک شدن به شوهر و پدرش گریه کنه ، چرا که روزهای قبل در اوج قحطی و گرسنگی اونقدر اشک ریخته بودن که کاسه چشمشون خشک شده بود .

برخی از محکومین ، پس از تحمل کورشدن ، زخمشون دچار خونریزی میشد و بر اثر خونریزی می مردند خصوصا که گرسنگی طولانی اونها رو ضعیف و ناتوان کرده بود . جراحات چشم بعضی دیگر هم بعد ازچند روز عفونت میکرد و زخم اونها تبدیل به قانقاریا میشد  و اونها هم جان سپردند .

اگر منظور اغا محمد خان از کور کردن مردم کرمان ، این بود که نامش در تاریخ ثبت بشه ، باید بگیم که کاملا موفق شد چرا که نامش به زشت ترین شکل ممکن در تاریخ شرق ضبط شد  واین ستمگری بیفایده و هولناک چون روپوشی شد که تمام صفات خوب اغا محمد خان رو از دیده ها پنهان کرد .امروز در دنیا و خصوصا در شرق هیچکس اغا محمد خان رو بعنوان یک دانشمند نمیشناسه و کسی نمیگه که اون مردی بود با اراده  و با استقامت و بدون هوی و هوس ، کسی نمیگه اون بعد از نادرشاه اولین کسی بود که عامل وحدت همه ایران بود  بلکه هرکس در نظرش منظره کور کردن مردم کرمان رو مجسم میکنه و این عمل رو ننگی بر دامان این مرد خواجه میدونه . ننگی که هرگز زدوده نخواهد شد چرا که وقتی تاریخ اسم کسی رو با قلم خونین به ثبت برسونه هیچ نیرویی نمیتونه که اون نوشته رو زائل کنه ، کما اینکه بازماندگان قاجار که صدوپنجاه سال بر ایران حکومت کردند خیلی تلاش کردن که این لکه ننگ رو از بین ببرند اما هرگز موفق نشدند!


کلیه مطالب این نوشته از کتاب خواجه تاجدار نوشته مورخ فرانسوی ژان گور استخراج شده است .


 
 
مختصری از شهر پدری کرمان !
نویسنده : کامران اسدی - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠
 

 

در قدیم شهر کرمان (سردسیر) نام داشت که اعراب اون رو (بردسیر) نامیدند. استخری (اصطخری با املای عربی) از جغرافیادانان قدیم میگه : کرمان دارای دو منطقه متمایز بوده ، یکی (جروم) به معنی گرمسیر و دیگری(جرود) یعنی سردسیر و شهر کنونی کرمان در منطقه سردسیر آن سرزمین واقع شده .کرمان در ازمنه قدیم آباد بود و از مراکز بزرگ تمدن آریایی بشمار میرفته ، بنادر هرمز و میناب و بندر عباس بخشی از سرزمین کرمان محسوب میشدند و عده ای زیاد از بازرگانان چینی و هندی و ترک در تجارتخانه های بزرگ اون بنادر بسر می بردند . و به این وسیله کرمان با تمام کشورهای شرق تجارت میکرد. برخی از شرق شناسان عقیده دارند سنگ آهن اولین بار در کرمان ذوب شد . آهن کرمان در جهان مشتریان دائمی داشته است .

آلمانیهای نازی در نیمه اول قرن پیش ، افتخار میکردند که کرمانی هستند. در کتب جغرافی دانان و مورخین قدیم یونان و لیدی باسم کرمانیا کارمانیا-ژرمانیا-ژرمنی کارمانی و کرمانی خوانده میشده ، بنظر میرسد که پیش از اسلام کرسی سرزمین کرمان ، شهری بوده که خرابه های آن در پنج میلی شرق سعیدآباد بنام (قلعه سنگ) خوانده میشود . مورخ انگلیسی سرپرسی سایکس میگوید در دوران پیش از اسلام شهری که خرابه آن در نزدیکی شرق سعیدآباد بوده باسم (سیرگان) کرسی سرزمین کرمان بوده و اعراب آنرا سیرجان میخواندند. سیرگان قدیم بقول مورخین قدیم از جمله (کتزیاس)طبیب و مورخ معروف یونانی که در زمان هخامنشیان در ایران زندگی میکرده ، دارای ده محله بوده و هر محله مختص زندگی یه رسته از مردمان بوده است . آن شهر تاقرن چهارم ه.ق هم مرکز سرزمین کرمان بود تا اینکه آل بویه بر کرمان مسلط شدند و مردی بنام (ابن الیاس) از طرف پادشاه بویه حاکم کرمان گردید . این شخص چون قادر به تحمل هوای گرم سیرگان نبود ، اقدام به تعویض محل کرسی از سیرگان به کرمان کنونی نمود که هوای خنکی داشت .

(هوتوم شیندلر) دانشمند معروف اروپایی در قرن نوزدهم میلادی ، کرمان را از شهرهایی میداند که بدستور کوروش کبیر ساخته شد و یونانیان تمام آن شهرها رو (کوروپولیس) مینامیدند.

در سال 583 ه.ق شهرکرمان مورد حمله قبایل (غز) قرار گرفت . قبایل غز (خز) از سرزمین توران واقع در مشرق ایران بکرمان حمله ور شدند و طوری شهر بر اثر این حمله ویران شد که غزها کرسی را به شهر زرند منتقل کردند و کرمان تا دو سال قابل سکونت نبود . پس از گذشت دوسال ، کرمان تجدید آبادی کرد و در آغاز قرن هفتم هجری کرمان شهری آباد بود با هشت دروازه .

در سال 619 ه.ق مورد حمله (قتلق) سرسلسله ( قره ختائیان ) قرار گرفت . وی پس از اشغال کرمان دستور به ساخت مدرسه ای بزرگ درین شهر داد . نیز همسر او ( ترکان خاتون) دستور ساخت مسجدی داد که تا دوران آغا محمد خان قاجار باقی بود .در دوره سلطنت قره ختائیان ، تجارت آهن کرمان رونق گرفت و مردم کرمان  سنگ های آهن را از زمین استخراج و در کوره ذوب میکردند .آهن کرمان در آن دوره بکشورهای آسیا و آفریقا صادر میشده است .

 در جنوب شرقی کرمان به فاصله دو منزل ، قصبه ای بود بنام ماهان ، ومزار یکی از عرفای برجسته بنام شاه نعمت الله ولی در آنجاست و کسانی که به او عقیده دارند وقتی گرفتار یک مرض مزمن و بدون درمان میشوند از هر نقطه ایران خود را به ماهان رسانده ، آنقدر بر مزار شاه نعمت الله ولی توقف مینمایند تا بهبود و درمان حاصل شود .اگه عمری باقی باشه بعدا در خصوص جنایات آغا محمد خان قاجار در کرمان براتون خواهم گفت قلب




 
 
← صفحه بعد